همه همت گماریم كه نماز را در جایگاه شایسته‏ ی خود كه قرآن و حدیث به آن ناطق است، بشناسیم و بشناسانیم. فرازی از پیام مقام معظم رهبری (مدظله العالی) به بیست و پنجمین اجلاس سراسری نماز
بهترین راه ترویج نماز، استفاده از آیات و روایات است
  صفحه اول -> اخبار
چاپ صفحه
ارسال صفحه براي دوستان
بهترین راه ترویج نماز، استفاده از آیات و روایات است1395-12-22

استاد اخلاق حوزه گفت: بهترین برنامه برای انگیزه نماز و ترویج و تعریف نماز از طریق آیات و روایات است.

به گزارش روابط عمومی و امور استان ها ستاد اقامه نماز در گزارشی خبرگزاری «حوزه» به نقل از مركز تخصصی نماز (qunoot.ir)، آیت الله محی الدین حائری شیرازی در سیزدهمین جلسه از سلسله جلسات گفتارپژوهی كه با هدف دستیابی به راه كارهای كاربردی ترویج نماز برگزار شد به ارائه جایگاه اسرار نماز پرداخت :

*تولید علم از آیات و روایات

بهترین برنامه برای انگیزه نماز و ترویج نماز تعریف نماز از طریق آیات و روایات است. من بعضی از این آیات یا روایات را ذكر می كنم؛ اما از این روایت یا آیه چه می فهمیم؟ و بعد این كه فهمیدیم چه باید بكنیم؟ اینها نماز را علمی می كند؛ یعنی ما از آیات، تولید علم بكنیم؛ این علوم، علم انسانی بوده و لایق آن هستند كه به آنان علم گفته شود؛ نه علوم انسانی غرب.

علوم انسانی دانشگاه ها هم معمولا از علوم انسانی غرب گرفته شده و اگر هم از آیات و روایات چیزی مزج آن شده است، در حد تغییر ماهیت نیست؛ بلكه در حد استخدام آیه در ترویج باطل است؛ نه استخدام آیه در كج گیری باطل. باطل راه كج خودش را می رود، ما یك استفاده غلطی از آیه می كنیم و بعد این را هم در راستای كشفیات آنها می دانیم؛ بعد از آن هم فكر می كنیم با این كار، نزاع میان علم و دین را حل كرده ایم؛ آن علمی كه دین روی آن تاكید می كند، علوم انسانی غرب نیست، علمی كه به معنای شایع علم باشد، به معنای هویت علم باشد؛ این ها فقط شایع تنها است، علم به معنای ساینس در حالی كه بویی هم از علم به معنای نالج نبرده باشد باز اطلاق علم بر آن می شود، علت آن هم این است كه علوم انسانی هیچ مساله ای در رابطه بین موضوع و حكم نیست مگر این كه كبرای متنیه ای دارد و آن انسان كیست است؟ انسان كیست؟ راه موضوع هست كه باید به حكم بگذرد از انسان شناسی می گذرد امام می فرمود: راه قدس از كربلا می گذرد، راه علوم انسانی از انسان شناسی می گذرد. حالا اگر انسان شناسی، انسان شناسی حقیقی، واقعی باشد اطلاق علم بر محصول آن صادق است اما اگر انسان شناسی توهمی باشد و بشر توهم می كند كه انسان این است تقریبا نتیجه تابع اخص مقدمات است، محصولات علوم انسانی غربی علمی نیست، وهمی است چرا چون انسان شناسی آنها وهمی است، انها از انسان كه می گوید «لا یسعنی ارضی و لا سمائی ولكن یسعنی قلب عبدی المومن» چیزی كه در آسمان ها نمی گنجد در دل مومن بگنجد از این انسان آنها چه فهمیده اند؟ هیچ چیز، اما محصولات آیات و روایات از این چنین انسان شناسی می گذرد «« افلا یعلم من خلق»» آن كسی كه انسان را خلق كرده است نمی داند انسان كیست؟ می داند، از این جهت آن كه از قرآن یا روایات در رابطه با این علوم به دست می آید علوم انسانی هست، اسلامی هم هست چون از آیات و روایات گرفته شده است اسلامی است، چون بر مبنای شناخت و احاطه انسان بوده است علمی است، وهمی نیست، از باب نمونه این آیه «« إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ﴿١٩﴾ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا ﴿٢٠﴾ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا ﴿٢١﴾ إِلَّا الْمُصَلِّينَ ﴿٢٢﴾»»[1]

*انسان بی نماز هلوع است

شما یك دریاچه ای در نظر بگیرید به عرض و طول هزار كیلومتر یعنی یك میلیون متر مربع، متوسط عمق آن را هم صد متر بگیرید، یعنی این دریاچه صد هزار میلیارد متر مكعب حجم آن است، آن سد درودزن فارس حجمش یك میلیارد متر مكعب است این صد هزار برابر این دریاچه سد است، این انسان اگر این طور است هلوع است چرا؟ پمپ بگذارید روی این دریاچه از آن كم می شود، رویش اضافه كنید سر می رود، اذا مسه الخیر منوعا این سر رفتن آن است، اذا مسه الشر جزوعا كم شدن آن است، اما انسان اگر به این وسعت برسد جزوع است، باز نظیر این آیه «« لِّكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ »»[2] انسانی كه این مقدار دارایی دارد هم تاسوا علی ما فاتكم است هم تفرحوا بما آتاكم است، اگر از او گرفته شود خم به ابرویش می شود، گرفته می شود اندوهناك میشود و اگر به او اضافه شود نشات پیدا می كند همین انسان اگر مرتبط با نماز شد از این حد خارج می شود.

«ان الانسان خلق هلوعا اذا مسه الشر جزوعا و اذا مسه الخیر منوعا الا المصلین» «الذین هم علی صلاتهم دائمون»[3] همه مصلین این طور نیستند، مصلی كه صلاه در او حالت دائمی پیدا كرده است نه این كه دائم الصلاه باشد، تا نمازش تمام شد دوباره نماز بخواند نه، آنچه نماز به او می دهد مستدام باشد یعنی اگر در نماز بگوید الحمد لله رب العالمین، زندگی او بگوید الحمد لله رب العالمین، هر وقت نعمتی به او برسد بگوید الحمد لله رب العالمین، اگر این انقلاب هم با كمك امام پیروز می شود بعد نگوید لولا امام مغلوب شده بود بگوید ««لولا ان من الله علینا بالامام لغُلبنا»» این توحید است، چرا؟ چون می گوید الحمد لله رب العالمین، از خدا می بینم این را نه از مخلوق، اگر توی نماز می گوید الرحمن الرحیم، همیشه زندگی خود را بین رحمن و رحیم ببیند، انچه به ما داده اند دارایی های رحمانی ماست، انچه ما باید به او برسیم رحمت رحیمیه است، اگر به رحیمیه نرسیم یعنی صراط الذین انعمت علیهم نشود یا مغضوب علیهم شده ایم یا ضالین و این نماز آمده است ما را از رحمن به رحیم برساند، و ما در مسافرت بین الرحمن و الرحیم هستیم، این سیر و سلوك است، عرفان یعنی حركت از رحمن به رحیم.

خدا انچه را كه از باب امتحان به ما می دهد از صفت رحمن بودن خدا است و آنچه را به عنوان رضای خودش برای ما در نظر می گیرد رحمت رحیمیه او است.

انبیاء می آیند و به ما می گویند كه رحمت رحمانی را چگونه مصرف كنید كه محصولش رحمت رحیمیه بشود. علم صرف می گوید تغییر دادن كلمات است به صورت صیغه های مختلف تا از آنها معنی های متفاوت حاصل شود، انبیاء هم همین طور است، آمده اند تا انواع رحمت رحیمیه را به ما آموزش دهند كه چطور مصرف كنیم تا از آن انواع رحیمیه های مختلف حاصل شود مثل علم صرف، آن می رود به صیغه ها برای معانی مختلف این هم رحمت های رحمانی را می دهد اما می گوید اگر چطور مصرف كنید موجب رضای خدا می شود، نماز هم امده كه این كار را بكند.

خوب می گوید مصلی جزوع نیست، اگر چیزی به او برسد جزوعا نیست، منوعا نیست و به دیگران هم می دهد، اگر از او بگیرند احساس بیچارگی نمی كند چرا؟ علمی بودن این است، از آیه علم انسانی استخراج می شود، این دریاچه را دیدید كه هزار در كیلومتر در هزار كیلومتر و در صد متر عمق بود، یعنی صد هزار میلیارد متر مكعب حجم داشت، اضافه شود یا كم شود تاثیر دارد. یك دبه ای آب بیست لیتر آب بیشتر ندارد، ته این دبه سوراخ شود و در اقیانوس بگذاریم، هرچه آب بكشیم آب اقیانوس از این سوراخ داخل می شود و هرچه آب بكنیم از این سوراخ داخل اقیانوس می شود، سطح آبش عوض نمی شود، اما ان دریاچه عوض می شود، او هلوع بود این هلوع نیست، چرا؟ چون به بینهایت وصل است.

*نماز ارتباط با نامحدود است

نماز ارتباط مخلوق با خالق هست، ارتباط محدود به نامحدود است، وقتی ارتباط با نامحدود شد معنایش این است كه تا نامحدود، محدود نشود این هم محدود نمی شود، نماز می آید این دل انسان را از این حالت بسته ای خارج می كند، این «« لا یسعنی ارضی و لا سمائی ولكن یسعنی قلب عبدی المومن »» آن دریاچه صد هزار میلیاردی اقیانوس توش جا نمی شد و سر می رفت اما این دبه را اگر تمام اقیانوس را در آن بریزید سر نمی رود و این به خاطر لا یسعنی است، زمانی نیست قلبش، مكانی نیست، این فانی فی الله می شود، امام راحل می گفت فارغ از خود شدم و كوس انا الحق بزند، جای دوری نرویم یك دبه تهش را بردارید این فارغ از خود شده است و بعد می گوید من اقیانوست هستم دست بزن توش ببین دستت به اقیانوس می رسد، دو ركعت نماز بخوان، دست بزنید توی آبی كه ته ندارد این دبه، تهش را بریده اند، این فارغ از خود شدن است، نذرش منعقد شده است، دستش به اقیانوس رسیده است و اگر ته داشته باشد آب دبه است ولو توی اقیانوس باشد.

نماز انسان را از محدودیت بیرون می آورد، به شرط این كه نماز اثر دائمی بر انسان بگذارد، خوشا انان كه دائم در نمازند یعنی نماز دائما در آنها هست، مثلا می گوید سبحان ربی العظیم و بحمده این زبان حال همیشگی او باشد، سبحان ربی الاعلی و بحمده زبان حال همیشگی او باشد، آنچه در قنوت می خواند زبان حالش باشد، اهدنا الصراط المستقیم همیشه در حال تقاضای هدایت باشد، اگر این شد دیگر این هلوع نیست، این همان انسانی می شود كه لكیلا تاسوا علی ما فاتكم، مصائب هم بر این انسان كه می آید برای تربیت این انسان است «« مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا »»[4] بعد می فرماید لكیلا تاسوا علی مافاتكم اما به دیگران اینطور نمی گوید، به دیگران می گوید ما اصابكم من مصیبه فبما كسبت ایدیكم،

*مناظره امام سجاد (ع) با یزید

یزید بن معاویه بعد از جریان كربلا این آیه را دیده بود ه ذهنش می آید اهل بیت را با این آیه سر ببرد و آنها را بدهكار كند و وادار به عذر خواهی كند كه ما تند رفتیم و ما اشتباه كردیم، همه بزرگان را دعوت كرد و بعد با مقدمات آمد و بعد رو كرد به این بزرگان و گفت ما اصابكم من مصیبه فبما كسبت ایدیكم امام سجاد(ع) بلند شد گفت : لسنا من اهل هذه الایه و لا فینا نزلت انما نزلت فینا ما اصاب من مصیبه فی الارض و لا فی انفسكم الا فی كتاب من قبل ان نبراها ان ذلك علی الله یسر لكیلا تاسوا علی ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم، بعد فرمود نحن الذین لا ناسا علی ما فاتنا و لا نفرا بما آتانا، این همه شهید داده ایم پشیمان نیستیم، و اگر هم هر چیزی به ما بدهند به آن دل خوش نمی كنیم، چرا؟ چون می گویند مال خالق است و خالق كه بیرون نرفته است، من برای خودم منی نیستم ك به من بدهند، من اینها بر طرف شده است، اینها نمازشان اثر دائمی بر اینها گذاشته است.

پس اگر ما این آیات را به صورت علوم تربیتی بكنیم و در دانشگاه ها تدریس شود، همین نماز را ادله علمیه را بر آن زمین كنیم، همین كه می گوییم محدود به نامحدود مربوط شود، نامحدود می شود، اینها شود اصول تربیت و اصول اخلاقی ما، اینها اصول مدیریت و برنامه ریزی ما شود، حتی ما حقوقمان را هم از قرآن بگیریم اما با دلائل عملی همراه شود،

*نگاه غربی به انسان؛ انسان معلول شرایط است

مثلا غرب فكر می كند انسان معلول شرایط است، شرایط علت هستند، از این جهت انسان را بی گناه می داند و شرایط را مقصر می داند، زندان را كه آنها به عنوان مجازات تعیین كرده اند برای تغییر شرایط است، انسان را معاف كرده اند و می گویند نباید انسان اعدام شود، كتك نباید به انسان زده شود، چون انسان خودش نبوده كه این كار را كرده است بلكه شرایط به او تحمیل كرده است، خوب این ها اشتباه می كنند، ما به آنها بگوییم انسان را نشناخته اید، انسان این نیست كه شرایط به او دیكته كند و دزدی كند، انسان است و شرایط را مدیریت میكند نه این كه شرایط انسان را مدیریت كند این حرف علمی است، انسان بر شرایط حكومت می كند نه این كه شرایط بر انسان حكومت كند، اگر غرب به این نتیجه برسد كه انسان بر شرایط حكومت می كند انسان را ادب می كند نه شرایط را، می گوید این انسان است كه خودش تصمیم گرفته است.

فقر، یك كسی را دزد می كند، این اینطور خود را مدیریت كرده است كه از راه دزدی فقر را برطرف كند، یكی از راه این فقر ادم چالاك و فعال و تصمیم گیر و مدیر و مدبر می شود و از راه معامله ثروت مند می شود، این خودش را مدیریت كرده است، او بد خود را مدیریت كرد این فرد خوب خود را مدیریت كرد، آن را تنبیه كن بخاطر مدیریت غلط و این را به خاطر مدیریت صحیح تشویق كن، ان را به خاطر مدیریت غلط جریمه كن و این را تشویق كن، عین همین كاری كه شما در قوانین راهنمایی و رانندگی در غرب انجام می دهید، جریمه سنگین برای كسی كه بد رانندگی می كند و قوانین را رعایت نمی كند تعیین می كند می گوید بد خودت را مدیرت كرده ای و جریمه می كند تا او بیاید و مدیریتش را عوض كند، می گوید من تو را زندان نمی برم و شرایط تو را عوض نمی كنم، تو از شرایط درست استفاده كن، و حالا ببینیم حرف اسلام كه می گوید مجازات كنید علمی است یا این حرف غرب كه می گوید انسان مقصر نیست علمی است، می گوییم كه حرفمان را در دانشگاه سوربن دانشگاه هاروارد بزنیم، اگر این حرفها ان جا پذیرفته شود بعد ما می توانیم دست دزد قطع كردن را در عالم جزء افتخارات اسلام بدانیم، كسی كه بد مدیرت كرد خودش را انكار می كنیم، هرجا كه می رود بیلبردی است كه همراه او است یعنی از این به بعد تاریخ مصرف دزدی تمام شده است و هر كس این را می بیند منصرف می شود اما وقتی شما دزد را زندانی می كنید طرف می گوید كه چه عملگی كنم یا گیر بیفتیم و از عملگی راحت شوم، صبحانه، نهار، شام، رفیق و دوست، گردش، لباس، بیمه، دارو و همه چیز هم تامین است، اگر هم گیر نیفتم دو تا خانه می خرم و یكی را خودم زندگی می كنم و یكی را اجاره می دهم تا اخر عمر، این فرد بازداشته نمی شود اما اگر این را آوردید می گوید اگر گیر افتادم دیگر فایده ندارد اگر ده تا خانه داشته باشم با این نقص نمی توانم زندگی كنم و برایم لذت ندارد.

پس نماز اگر گفت الا المصلین به خاطر همین است كه مصلی مرتبط با نامحدود است دیگر جزع نمی كند از كمی، و به اضافه شدن مغرور نمی شود، این بشكه را اگر تمام آب عالم را بریزید سر نمی رود و اگر تمام اب عالم را از توی این بردارید خالی نمی شود چون نه به اقیانوس بلكه به نامحدود وصل شده است و نامحدود خیلی وسیعتر از اقیانوس است.

*حیات كرمی و حیات پروانه ای

نماز می گوییم «ان الصلاه تنهی عن الفحشاء و المنكر» علما دنبال این می رویم كه چرا نماز انسان را از فحشا و منكر نهی می كند؟ علتش این است كه نماز دل انسان را زنده می كند، نماز حیات برتر را به انسان می دهد، حیات برتر انسان چیست؟ خدای این حیات برتر را در موجوداتی به ما نشان داده است، كرم ابریشم یك حیات تخمی دارد بعدش یك حیات كرمی دارد، بعد یك حیات پروانه ای دارد، انسان هم مثل این است وقتی مادی هست حیات كرمی است و برگ توت می خورد و در قفسی هم بگذارید راحت است اما وقتی پیله دور خودش بست و بعد در پیله تبدیل به پروانه شد و بعد این پروانه پیله را جوید و بیرون بیاید بال میزند قفس برایش تنگ می شود ««الدنیا سجن المومن»»[5] این هر كاری كه می خواهد بكند مومن می گوید ظلم است و من نمی توانم این كار را بكنم چرا؟ چون آن چشم كرمی او تبدیل به چشم پروانه ای شده است، آن موقع كه كرم بود جز برگ توت چیز دیگری نمی دید اما الان جز شهد گل چیز دیگری نمی خورد، چون مومن شده است حلال و حرام می كند، چشم دیگری، چطور این چشم پروانه همه طرف را از فاصله دور می بیند چشم دل مومن هم حلال و حرام می كند، از این جهت می گوییم آن كسی كه مومن نیست ««صم بكم عمی»» با این كه حرف می زند گنگ است، با این كه گوش بسیار تیزی دارد كر است، با این كه چشم بسیار بینایی دارد كور است چرا؟ ««فانها لا تعمی الابصار و لكن تعمی القلوب التی فی الصدور»»[6] نماز چشم دل انسان را زنده می كند، حیات طیب به انسان می دهد««من عمل صالحا من ذكر او انثی و هو مومن فلنحیینه حیاه طیبه»»[7]

حر ظلم بدی كرده بود به حسین بن علی (ع) و راهش را بسته بود ولی وقتی حضرت به او گفت ««ثكلتك امك ما ترید»» این حر گفت اگر غیر تو اسم مادر من را برده بود، اسم مادرش را می بردم اما مادر، تو هیچ انسان با شرافتی جز با عظمت از او نام نمی برد، ادب برد این عمل صالحا من ذكر او انثی است و خدا حیات به او داد و دلش زنده شد و موقع نماز كه شد این نگفت گزارش دهید كه رفته به امام حسین اقتدا كرده است ، حال نهی از فحشا و منكر می كند، فردا كه عاشورا می شود، این می گوید جنگ می شود حتما، گفتند بله حالا نهیش می كند این دل از فحشا و منكر كه با امام زمانش بجنگد و می آید در ركاب این مظلوم و شهید می شود. این بركت نماز است، یك نماز با امام زمانش خوانده است و این نماز آن را متحول كرده است و آن را برای همیشه به امامش وصل كرد «« الذین هم علی صلاتهم دائمون»» حر الان هم در نمازی كه با حضرت خواند دارد ادامه می دهد ماندگار شد.

منابع:

[1] المعارج: 19-20-21-22

[2] الحدید: 23لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُور

[3] معارج:23

[4] الحدید:22 ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ‏ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ‏ إِلَّا فِي كِتابٍ‏ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ.

[5] كافی ج3ص630

[6] الحج:46 أَ فَلَمْ يَسيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ يَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتي‏ فِي الصُّدُور

[7] النحل : 97 مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى‏ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَياةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُون‏



عناوین
  صفحه اولاخبار استانهادرباره مانماز در آیات و روایات درباره‌ی نماز بیشتر بدانیممقالاتنشانی دفاتر استانیآموزش نمازپرسش و پاسخ نمازاخبارفراخوان و مسابقاتبولتن خبری نمازفراخوان جذب مشمول امریهکتابخانهگالريدفتر ميهمانانتماس با ماجستجومدیریت
قسمت اداری
نام کاربري :
رمز عبور :
رمز عبور خود را فراموش کرده ايد؟

خبرنامه
  
اشتراک قطع اشتراک
 RSS